sit on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/sɪt ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — عضو بودن

عضو بودندر کمیته حضور داشتن

عضو یک گروه رسمی، کمیته یا دادگاه بودن.

To be a member of an official group, committee, or court.

«او عضو هیئت‌مدیرهٔ مدرسه است.»

She sits on the school board.

«دو قاضی در هیئت رسیدگی حضور داشتند.»

Two judges sat on the panel.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — دست نگه داشتن

دست نگه داشتنرسیدگی را عقب انداختن

رسیدگی به اطلاعات، تصمیم یا موضوعی را عمداً به تأخیر انداختن.

To delay dealing with information, a decision, or a matter deliberately.

«سردبیر هفته‌ها خبر را نگه داشت.»

The editor sat on the story for weeks.

«رسیدگی به این تصمیم مهم را عقب نینداز.»

Do not sit on this important decision.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000