slickens

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

slic·kens/ˈslɪkənz/
verb (فعل)technicalpast (گذشته): slickenedpast participle (مفعولی): slickened-ing (حال): slickening3rd (سوم): slickens

فعل — صاف می‌کند

صاف می‌کندلغزنده می‌کند

صورت سوم شخص فعل slicken به معنای صاف یا لغزنده کردن.

Third-person singular present of 'slicken' meaning to make smooth or slippery.

«باران جاده‌ها را سریعاً لغزنده می‌کند.»

The rain slickens the roads quickly.

«روغن سطح آب را لغزنده می‌کند.»

Oil slickens the surface of water.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000