snowman

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

snow·man/ˈsnoʊˌmæn/
snowfrozen precipitationmanhuman figure
noun (اسم)commonplural (جمع): snowmen

اسم — مرد برفی

مرد برفی

شکلی از برف ساخته شده به شکل انسان

a figure made of snow shaped like a person

«بچه‌ها در حیاط یک مرد برفی ساختند.»

The children built a snowman in the yard.

«مرد برفی او بینی هویجی داشت.»

His snowman had a carrot nose.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000