souvenir
چیزی که برای یادآوری یک مکان، رویداد یا تجربه نگه داشته میشود.
An object kept as a reminder of a place, event, or experience.
«یک یادگاری از پاریس خریدم.»
“I bought a souvenir from Paris.”
«این صدف یادگاری از سفرش به ساحل است.»
“The shell is a souvenir from her trip to the beach.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی است. وقتی بخواهیم بر ارزش عاطفی تأکید کنیم جایگزین souvenir میشود، مثل جمله «او یادگاری از سفر نگه داشت». در محاوره کمتر استفاده میشود.
Formal. Can replace 'souvenir' in contexts emphasizing sentimental value — 'She kept a memento from the trip' works. Less used in casual speech.
رسمی و ادبی است. شبیه memento ولی بیشتر حالت عاطفی دارد. در گفتار روزمره کمتر بهکار میرود.
Formal/poetic. Similar to 'memento', often with sentimental meaning. Less common in everyday speech than 'souvenir'.