بازگشت

spell

/spɛl/
1verb (فعل)common
past (گذشته): spelledpast participle (مفعولی): spelled-ing (حال): spelling3rd (سوم): spells
هجی کردن

حروف یک کلمه را نام بردن.

To name the letters that form a word.

«می‌توانید اسمتان را برای من هجی کنید؟»

Can you spell your name for me?

«او کلمه دشوار را هجی کرد.»

He spelled out the difficult word.

2verb (فعل)common
past (گذشته): spelledpast participle (مفعولی): spelled-ing (حال): spelling3rd (سوم): spells
منجر شدن بهدلالت داشتن بر

به چیزی منجر شدن؛ به (اغلب با 'out' استفاده می‌شود).

To result in; to lead to (often used with 'out').

«سکوت او به معنای دردسر برای پروژه است.»

His silence spells trouble for the project.

«این سیاست جدید می‌تواند به فاجعه برای شرکت منجر شود.»

This new policy could spell disaster for the company.

تفاوت با واژه‌های مشابه
meanبه معنی بودن

رایج. وقتی به مفهوم یا نتیجه اشاره دارد، قابل تعویض است. 'این به معنی دردسر است' یعنی 'این به دردسر منجر می‌شود'.

Common. Interchangeable when referring to implication or consequence. 'This spells trouble' means 'this means trouble'.

signalنشان دادن

رسمی. به معنای نشان دادن چیزی برای آینده است. 'این حرکت نشان‌دهنده خطر است' شبیه 'این حرکت به خطر اشاره دارد'.

Formal. Implies indicating something for the future. 'This move spells danger' is similar to 'this move signals danger'.

3noun (اسم)common
plural (جمع): spells
طلسمافسون

مجموعه‌ای از کلمات که به عنوان طلسم یا دعای جادویی استفاده می‌شود.

A form of words used as a magical charm or incantation.

«جادوگر یک طلسم قدرتمند انداخت.»

The wizard cast a powerful spell.

«او تحت تاثیر افسون او قرار گرفت.»

She fell under his spell.

تفاوت با واژه‌های مشابه
charmافسون

رایج. اغلب قابل تعویض، اگرچه 'افسون' می‌تواند به یک شیء نیز اشاره کند. 'او یک افسون انداخت' می‌تواند 'او یک طلسم انداخت' باشد.

Common. Often interchangeable, though 'charm' can also refer to an object. 'She cast a charm' can be 'she cast a spell'.

incantationدعا

رسمی/ادبی. به طور خاص به جزء کلامی یک مراسم جادویی اشاره دارد. 'ساحره دعایی را به زبان آورد' اغلب 'ساحره طلسمی را به زبان آورد' است.

Formal/Literary. Specifically refers to the verbal component of a magical ritual. 'The witch uttered an incantation' is often 'the witch uttered a spell'.

متضادها
4noun (اسم)common
plural (جمع): spells
دورهمدت کوتاه

یک دوره کوتاه از زمان، معمولاً برای یک فعالیت یا وضعیت خاص.

A short period of time, typically of a particular activity or condition.

«ما یک دوره طولانی هوای گرم داشتیم.»

We had a long spell of hot weather.

«او برای یک مدت کوتاه بیرون رفت تا سرش را خلوت کند.»

He went out for a spell to clear his head.

تفاوت با واژه‌های مشابه
periodدوره

رایج. اصطلاح عمومی‌تر، می‌تواند هر طول زمانی باشد. 'یک دوره کوتاه استراحت' شبیه 'یک مدت کوتاه استراحت' است. 'Spell' معمولاً به غیرمنتظره بودن یا تغییر فعالیت اشاره دارد.

Common. More general term, can be any length of time. 'A short period of rest' is similar to 'a spell of rest'. 'Spell' usually implies unexpectedness or a change of activity.

boutنوبت

رسمی. اغلب به یک دوره کوتاه فعالیت شدید یا بیماری اشاره دارد. 'یک دوره بیماری' یا 'یک نوبت بیماری'.

Formal. Often refers to a short period of intense activity or illness. 'A spell of illness' or 'a bout of illness'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000