بازگشت

mean

/miːn/
1verb (فعل)common
past (گذشته): meantpast participle (مفعولی): meant-ing (حال): meaning3rd (سوم): means
معنی دادنمنظور داشتنقصد داشتن

قصد انتقال، اشاره یا ارجاع به چیزی خاص را داشتن؛ معنی دادن.

To intend to convey, indicate, or refer to a particular thing; to signify.

«این کلمه چه معنی می‌دهد؟»

What does this word mean?

«من قصد نداشتم به تو صدمه بزنم.»

I didn't mean to hurt you.

تفاوت با واژه‌های مشابه
signifyدلالت کردن (بر چیزی/موضوعی/موردی/رویدادی/امری/چیزی). برای مثال، 'The red light signifies danger.' رسمی/ادبی. قابل تعویض برای معنی یا اهمیت. 'This act signifies a change' درست است، اما 'What do you signify by that?' کمتر رایج از 'What do you mean by that?' است. برای مکالمات عادی از 'mean' استفاده می‌شود، نه 'signify'. اگر 'signify' به معنای 'نشان دادن' یا 'اعلام کردن' باشد، نه 'معنی دادن'. پس، در واقع مترادف خوبی نیست. فقط برای معنی 'اهمیت داشتن' یا 'نشانه‌ای از چیزی بودن' می‌توانیم به عنوان مترادف در نظر بگیریم. نه برای 'قصد' یا 'مقصود'. فکر می‌کنم بهتر است این کلمه را به عنوان مترادف حذف کنیم یا در یک معنای خاص‌تر به کار ببریم. اما با توجه به معنای فعل
intendقصد داشتن (کاری را انجام دادن). رایج. قابل تعویض است برای 'نقشه داشتن' یا 'برنامه داشتن'. 'I intend to go' شبیه 'I mean to go' است. اما 'What does this word intend?' برای معنی کلمه اشتباه است. 'intend' به نیت فاعل اشاره دارد، نه به معنی کلمه. پس فقط وقتی به قصد فاعل اشاره داریم می‌توانیم از آن استفاده کنیم. نه به معنای کلمه.
متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): meantpast participle (مفعولی): meant-ing (حال): meaning3rd (سوم): means
در نظر گرفتنمقصود داشتن

به عنوان یک هدف یا قصد داشتن.

To have as a purpose or intention.

«او قرار بود پزشک شود.»

He was meant to be a doctor.

«این جایزه برای من ارزش زیادی دارد.»

This award means a lot to me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
designطراحی کردن / در نظر گرفتن. رسمی/فنی. قابل تعویض وقتی به ایجاد چیزی برای هدفی خاص اشاره دارد. 'This tool is designed for precision' مشابه 'This tool is meant for precision' است. برای نیات شخصی کمتر قابل تعویض است.
3adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): meanersuperlative (عالی): meanest
بدجنسنامهربانخسیس

نامهربان، بدخلق یا ناعادلانه.

Unkind, ill-tempered, or unfair.

«با خواهرت بدجنس نباش.»

Don't be mean to your sister.

«گفتن آن حرف خیلی بدجنسی بود.»

That was a very mean thing to say.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cruelظالم. قوی‌تر/شدیدتر. 'ظالم' به معنای آسیب یا رنج عمدی است، در حالی که 'بدجنس' می‌تواند صرفاً نامهربان یا ناچیز باشد. 'یک شوخی ظالمانه' بسیار تندتر از 'یک شوخی بدجنسانه' است. برای نامهربانی جزئی قابل تعویض نیست.
nastyزننده. غیررسمی. 'زننده' اغلب به معنای ناخوشایندی در رفتار، بو یا مزه است و می‌تواند تندتر از 'بدجنس' باشد. 'یک اظهارنظر زننده' بسیار شبیه 'یک اظهارنظر بدجنسانه' است.
متضادها
4adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): nullsuperlative (عالی): null
میانگینمتوسط

تشکیل دهنده نقطه میانی یا میانگین.

Constituting a middle point or average.

«میانگین حقوق امسال بالاتر بود.»

The mean salary was higher this year.

«میانگین این اعداد را پیدا کنید.»

Find the mean of these numbers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
averageمتوسط. رایج. در اشاره به ارزش آماری یا معمولی تا حد زیادی قابل تعویض است. 'دمای متوسط' و 'دمای میانگین' اغلب در آمار به طور مترادف به کار می‌روند. 'متوسط' در گفتار روزمره رایج‌تر است.
متضادها
5noun (اسم)formal
plural (جمع): means
میانگینحد وسط

میانگین مجموعه‌ای از اعداد یا مقادیر.

The average of a set of numbers or values.

«میانگین را برای این مجموعه داده محاسبه کنید.»

Calculate the mean for this data set.

«میانگین ۲، ۴ و ۶ برابر با ۴ است.»

The mean of 2, 4, and 6 is 4.

تفاوت با واژه‌های مشابه
averageمیانگین. رایج. هنگام اشاره به میانگین حسابی کاملاً قابل تعویض است. 'میانگین نمرات' و 'میانگین نمرات' دقیقاً یک معنی را می‌دهند.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000