star
یک جسم درخشان در آسمان شب است که از گازهای داغ مانند هیدروژن و هلیوم تشکیل شده است.
A luminous point in the night sky made of hot gases, mainly hydrogen and helium.
«ستاره در آسمان صاف شب بهخوبی میدرخشید.»
“The star shone brightly in the clear night sky.”
«با استفاده از ستاره قطبی مسیرمان را پیدا کردیم.»
“We used the North Star to find our way.”
شخص معروف یا محبوب بهخصوص در هنرهای نمایشی یا ورزش.
A famous or admired person, especially in entertainment or sports.
«او بعد از اولین فیلمش ستاره شد.»
“She became a star after her first movie.”
«او بازیکن شاخص تیم بسکتبال است.»
“He is a star player on the basketball team.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج/محاورهای. میتواند جای 'star' به معنای شخص معروف را بگیرد اما معمولا به افراد مشهور به طور کلی اشاره دارد. بیشتر مربوط به محبوبیت عمومی است تا توانایی خاص.
Common/informal. Can replace 'star' when meaning a famous person, but sometimes refers more broadly to any well-known figure. Used more for general popularity than talent.
رسمی. برای کسی استفاده میشود که به عنوان نماد موفقیت یا برتری شناخته شده است. رسمیتر و محترمانهتر از 'star'.
Formal. Used for someone widely recognized as a symbol of excellence or achievement. More formal and respectful than 'star'.
متضادها
کسی را به عنوان بازیگر اصلی یا شخصیت برجسته در یک نمایش، فیلم یا رویداد به کار گرفتن.
To feature a person as the main performer in a show, movie, or event.
«فیلم یک بازیگر مشهور را به عنوان نقش اصلی دارد.»
“The film stars a famous actor.”
«او در چند سریال تلویزیونی محبوب بازی کرد.»
“She starred in several popular TV series.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج/رسمی. میتواند جای 'star' به معنای به خوبی نمایان کردن کسی را بگیرد. 'Feature' معنی خنثیتری دارد؛ 'star' نقش اصلی یا شهرت را میرساند.
Common/formal. Interchangeable with 'star' when meaning to highlight someone prominently. 'Feature' is more neutral; 'star' implies main role or celebrity status.
شکلی با نوکهای متقارن که از مرکز بیرون میآیند، معمولا در طراحی یا نمادها به کار میرود.
A shape with points radiating from a center, often used decoratively or symbolically.
«یک ستاره بزرگ قرمز روی دیوار نقاشی شده بود.»
“A big red star was painted on the wall.”
«در وسط پرچم یک ستاره سفید وجود دارد.»
“The flag has a white star in the center.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به طور خاص به نماد ستارهای شکل تایپی (*) اشاره دارد که در نوشتار استفاده میشود، کمتر کلیتر از 'star' برای اشکال.
Common. Refers specifically to a typographic star-shaped symbol (*) used in writing, less general than 'star' for shapes.