بازگشت

tackle

tack·le/ˈtækəl/
1verb (فعل)common
past (گذشته): tackledpast participle (مفعولی): tackled-ing (حال): tackling3rd (سوم): tackles
رسیدگی کردنمقابله کردن

رویارویی یا پرداختن به یک مشکل یا چالش.

To confront or deal with a problem or challenge.

«ما باید فوراً به تغییرات اقلیمی رسیدگی کنیم.»

We need to tackle climate change urgently.

«او با اعتماد به نفس به مسئله پرداخت.»

She tackled the issue with confidence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
addressپرداختن به

رایج. وقتی درباره مشکلات صحبت می‌کنیم جایگزین tackle است.

Common. Often interchangeable with tackle when referring to problems.

متضادها
2noun (اسم)common
تجهیزاتوسایل ماهی‌گیری

وسایل یا تجهیزات به کار رفته برای فعالیت خاص، به ویژه ماهی‌گیری.

Equipment or gear used for a particular activity, especially fishing.

«او تجهیزات جدید ماهی‌گیری برای سفر خرید.»

He bought new fishing tackle for the trip.

«آن فروشگاه انواع وسایل برای ورزش‌ها می‌فروشد.»

The store sells all kinds of tackle for sports.

تفاوت با واژه‌های مشابه
equipmentتجهیزات

رسمی. اصطلاح کلی برای ابزار و وسایل است.

Formal. General term for tools and gear, including fishing tackle.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000