take on
فعل عبارتی — بر عهده گرفتن
انجام کاری، مسئولیتی یا روبهرو شدن با چالشی را پذیرفتن.
To agree to do a task, accept a responsibility, or deal with a challenge.
«او این هفته کار زیادی بر عهده گرفت.»
“She took on too much work this week.”
«نمیتوانم پروژهٔ دیگری بپذیرم.»
“I can't take on another project.”
فعل عبارتی — استخدام کردن
کسی را استخدام کردن یا بهعنوان عضو، مشتری یا مراجعهکننده پذیرفتن.
To begin to employ someone or accept someone as a member, customer, or client.
«فروشگاه کارکنان جدید استخدام میکند.»
“The shop is taking on new staff.”
«کلینیک بیست بیمار جدید پذیرفت.»
“The clinic took on twenty new patients.”
فعل عبارتی — رقابت کردن با
با کسی یا چیزی رقابت، مقابله یا مبارزه کردن.
To compete against, confront, or challenge someone or something.
«تیم ما با قهرمانان رقابت خواهد کرد.»
“Our team will take on the champions.”
«او با سیاست ناعادلانه مقابله کرد.»
“She took on the unfair policy.”
فعل عبارتی — به خود گرفتن
کمکم کیفیت، ظاهر، معنا یا حالوهوای خاصی پیدا کردن.
To begin to have a particular quality, appearance, meaning, or feeling.
«آسمان رنگ صورتی به خود گرفت.»
“The sky took on a pink color.”
«بحث اهمیت تازهای پیدا کرد.»
“The discussion took on new importance.”