take on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈteɪk ˈɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — بر عهده گرفتن

بر عهده گرفتنپذیرفتن

انجام کاری، مسئولیتی یا روبه‌رو شدن با چالشی را پذیرفتن.

To agree to do a task, accept a responsibility, or deal with a challenge.

«او این هفته کار زیادی بر عهده گرفت.»

She took on too much work this week.

«نمی‌توانم پروژهٔ دیگری بپذیرم.»

I can't take on another project.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — استخدام کردن

استخدام کردنپذیرفتن

کسی را استخدام کردن یا به‌عنوان عضو، مشتری یا مراجعه‌کننده پذیرفتن.

To begin to employ someone or accept someone as a member, customer, or client.

«فروشگاه کارکنان جدید استخدام می‌کند.»

The shop is taking on new staff.

«کلینیک بیست بیمار جدید پذیرفت.»

The clinic took on twenty new patients.

3phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — رقابت کردن با

رقابت کردن بابه مبارزه طلبیدن

با کسی یا چیزی رقابت، مقابله یا مبارزه کردن.

To compete against, confront, or challenge someone or something.

«تیم ما با قهرمانان رقابت خواهد کرد.»

Our team will take on the champions.

«او با سیاست ناعادلانه مقابله کرد.»

She took on the unfair policy.

4phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به خود گرفتن

به خود گرفتنپیدا کردن

کم‌کم کیفیت، ظاهر، معنا یا حال‌وهوای خاصی پیدا کردن.

To begin to have a particular quality, appearance, meaning, or feeling.

«آسمان رنگ صورتی به خود گرفت.»

The sky took on a pink color.

«بحث اهمیت تازه‌ای پیدا کرد.»

The discussion took on new importance.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000