بازگشت

tally

tal·ly/ˈtæli/
1noun (اسم)common
plural (جمع): tallies
شمارشامتیازحساب

لیستی برای ثبت و شمارش امتیازها یا مقادیر که عدد کلی را نشان می‌دهد.

A record or count of scores or amounts showing total numbers.

«رأی‌ها را شمارش کن تا ببینی چه کسی برنده است.»

Keep a tally of the votes to see who wins.

«شمارش نهایی یک برنده واضح را نشان داد.»

The final tally showed a clear winner.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scoreامتیاز

روزمره. وقتی منظور امتیاز بازی باشد به جای tally استفاده می‌شود. مثلا «امتیاز ۱۰-۵ است» درست است، اما برای شمارش کلی اقلام نه.

Everyday. Can replace 'tally' when referring to points achieved in a game or competition. For example, 'The score is 10-5' works, but not for counting items generally.

countشمارش

رایج. جایگزین tally برای شمارش کلی مثل «شمارش به ۱۰۰ رسید» می‌شود ولی برای امتیاز کمتر کاربرد دارد.

Common. Can replace 'tally' for general counting contexts, e.g. 'The count reached 100'. Less used for scores.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): talliedpast participle (مفعولی): tallied-ing (حال): tallying3rd (سوم): tallies
شمارش کردنثبت کردنجمع زدن

شمردن یا ثبت کردن اعداد یا مقادیر برای بدست آوردن تعداد کل.

To count, add, or record numbers or amounts to keep a total.

«صندوقدار فروش‌های روزانه را ثبت کرد.»

The clerk tallied the sales for the day.

«هزینه‌ها را جمع زدیم تا بودجه را تهیه کنیم.»

We tallied up the expenses to make the budget.

تفاوت با واژه‌های مشابه
countشمارش کردن

روزمره. در بیشتر موارد شمارش به جای tally به کار می‌رود، مثلا «آراء را بشمار» معادل «آراء را ثبت کن» است.

Everyday. Interchangeable with 'tally' in general contexts of counting, e.g. 'Count the votes' equals 'Tally the votes'.

scoreامتیاز دادن

غیررسمی. بیشتر برای ورزش‌ها و بازی‌ها به معنای ثبت امتیاز به کار می‌رود نه شمارش کلی.

Informal. Used mainly in sports or games to mean recording points rather than counting totals generally.

متضادها
3phrasal verb (فعل عبارتی)formal
مطابقت داشتنهماهنگ بودن

مطابقت داشتن یا هماهنگ بودن با چیز دیگری، به ویژه اعداد یا حقایق.

To correspond or agree with something else, matching totals or facts.

«داده‌های گزارش با سوابق رسمی مطابقت دارند.»

The report's data tally with the official records.

«داستان او با واقعیت‌ها هماهنگ نیست.»

His story doesn't tally with the facts.

تفاوت با واژه‌های مشابه
matchمطابقت داشتن

رایج. وقتی درباره تطابق اعداد یا حقایق صحبت می‌شود با 'tally with' قابل جایگزینی است، مثلا «اعداد کاملا تطابق دارند.»

Common. Interchangeable with 'tally with' when talking about agreement in numbers or facts, e.g. 'Figures match perfectly.'

agreeموافقت داشتن

رایج. معمولا برای موافقت درباره واقعیات یا نظرات به کار می‌رود؛ در موارد عددی با 'tally with' مشترک است.

Common. Used generally for agreement of facts or opinions; overlaps with 'tally with' in numerical agreement.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000