بازگشت

thick

/θɪk/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): thickersuperlative (عالی): thickest
کلفتپرچگالضخیم

دارای فاصله زیاد بین سطوح متقابل؛ نازک نیست.

Having a large distance between opposite surfaces; not thin.

«کتاب صفحات ضخیمی دارد.»

The book has thick pages.

«کیک را به برش‌های ضخیم برید.»

She cut the cake into thick slices.

تفاوت با واژه‌های مشابه
denseمتراکم

رایج. وقتی صحبت از چیزهای متراکم است جایگزین thick می‌شود، مثلا مه غلیظ dense fog، ولی برای توصیف غذا کاربرد ندارد.

Common. Can replace 'thick' when referring to closely packed things, e.g. 'thick fog' = 'dense fog'. Not used for food texture.

massiveسنگین

رایج/رسمی. بر اندازه و سختی تأکید می‌کند؛ همیشه جایگزین thick نیست که به ضخامت اشاره دارد.

Common/formal. Emphasizes large size and solidity; not always interchangeable with 'thick' which stresses width.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000