بازگشت

trivialities

triv·i·al·i·ties/ˌtrɪviˈælɪtiz/
triv-three ways / common-ialrelating to-itystate / quality of-iesplural
noun (اسم)common
plural (جمع): trivialities
چیزهای بی‌اهمیتامور جزئی

مسائل کم‌ارزش یا بی‌اهمیت.

Matters of little value or importance.

«ما نباید وقتمان را برای این چیزهای بی‌اهمیت تلف کنیم.»

We shouldn't waste time on such trivialities.

«او اغلب درگیر امور جزئی می‌شود.»

He often gets bogged down in trivialities.

تفاوت با واژه‌های مشابه
minutiaeجزئیات دقیق

رسمی/فنی. جزئیات کوچک و دقیقی که اغلب بی‌اهمیت به نظر می‌رسند اما در برخی زمینه‌ها می‌توانند مهم باشند. 'روی جزئیات دقیق تمرکز کردن' درست است، اما 'بحث درباره جزئیات دقیق در یک مهمانی' کمتر از 'بحث درباره چیزهای بی‌اهمیت' رایج است.

Formal/technical. Small, precise details that are often seen as insignificant but can be important in certain contexts. 'Focus on the minutiae' works, but 'discuss minutiae at a party' is less common than 'discuss trivialities'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000