upchucked

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

up·chucked/ʌpˈtʃʌkt/
up-upward actionchuckto throw-edpast tense and past participle
adjective (صفت)informal

صفت — استفراغ کرده

استفراغ کردهبالا آورده

حالت بالا آوردن یا استفراغ کردن را داشتن.

Having vomited or thrown up.

«او بعد از شام احساس تهوع کرد و بالا آورد.»

He felt sick and was upchucked after dinner.

«غذای بالا آورده شده هنوز قابل مشاهده بود.»

The upchucked food was still visible.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000