vivid

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

viv·id/ˈvɪvɪd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more vividsuperlative (عالی): most vivid

صفت — زنده

زندهواضح

ایجاد تصاویر یا احساسات قوی، واضح و دقیق در ذهن.

Producing powerful, clear, and detailed images or feelings in the mind.

«او توصیف زنده‌ای از صحنه ارائه داد.»

She gave a vivid description of the scene.

«هنرمند در نقاشی‌هایش از رنگ‌های زنده استفاده می‌کند.»

The artist uses vivid colors in his paintings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brightروشن

رایج. می‌تواند رنگ‌ها یا خاطرات روشن و قوی را توصیف کند، مشابه vivid.

Common. Can describe colors or memories that are clear and strong, similar to vivid.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000