بازگشت

welfare

wel·fare/ˈwɛlˌfɛr/
1noun (اسم)common
رفاهخوشبختیبهزیستی

سلامتی، خوشبختی و وضعیت کلی یک فرد یا گروه.

The health, happiness, and fortunes of a person or group.

«دولت برای بهبود رفاه شهروندان تلاش می‌کند.»

The government works to improve the welfare of its citizens.

«رفاه او مهم‌تر از سود است.»

His welfare is more important than profits.

تفاوت با واژه‌های مشابه
well-beingسلامت و بهروزی

رایج و رسمی. معمولاً در زمینه سلامت و خوشبختی جایگزین است؛ مثلاً «نگرانی برای سلامت و بهروزی آن‌ها» مشابه است. «رفاه» معمولاً شامل حمایت‌های اجتماعی یا اقتصادی هم می‌شود.

Common and formal. Generally interchangeable in contexts about health and happiness; e.g. 'concern for their well-being' works similarly. 'Welfare' often implies more social or economic support.

prosperityرونق و کامیابی

رسمی. بیشتر بر موفقیت مالی و دارایی تاکید دارد تا خوشبختی کلی. همیشه قابل جایگزینی نیست؛ مثلاً «رونق اقتصادی» مناسب است اما «رفاه شخصی» خیر.

Formal. Focuses more on financial success and wealth rather than overall happiness. Not always interchangeable; 'economic prosperity' fits but not 'personal welfare'.

متضادها
2noun (اسم)common
حمایت اجتماعیدستمزد بیکاریکمک دولتی

کمک‌ها یا حمایت‌های مالی و خدماتی که توسط دولت به افراد نیازمند ارائه می‌شود.

Government-provided support such as money or services for those in need.

«پس از بیکار شدن، از حمایت‌های دولتی بهره‌مند می‌شود.»

She receives welfare benefits after losing her job.

«برنامه‌های رفاهی با هدف کمک به خانواده‌های کم‌درآمد ایجاد شده‌اند.»

Welfare programs aim to help low-income families.

تفاوت با واژه‌های مشابه
aidکمک

کلی و غیررسمی. شامل انواع کمک‌ها می‌شود؛ کمتر خاص حمایت‌های دولتی است. در استفاده غیررسمی می‌تواند جایگزین رفاه شود اما بار رسمی ندارد.

General and informal. Broader term that includes all kinds of help; less specific to government benefits. Can replace welfare in casual use but lacks formal connotation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000