بازگشت

whisper

whis·per/ˈwɪspər/
1verb (فعل)common
past (گذشته): whisperedpast participle (مفعولی): whispered-ing (حال): whispering3rd (سوم): whispers
پچ‌پچ کردنزمزمه کردن

به آرامی و آرام صحبت کردن به طوری که دیگران صدای شما را به سختی بشنوند.

To speak very quietly so others cannot hear clearly.

«او راز را به دوستش زمزمه کرد.»

She whispered a secret to her friend.

«آنها در طول فیلم پچ‌پچ می‌کردند.»

They whispered during the movie.

تفاوت با واژه‌های مشابه
murmurناله کردن

صدای نرم و مداوم که معمولاً واضح نیست، کمتر ارادی نسبت به whisper.

More continuous and softer sounds, often unclear speech, less intentional than whisper.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): whispers
زمزمهپچ‌پچ

صدای نرم حاصل از صحبت آرام و آهسته.

A soft sound made by speaking quietly.

«در تاریکی صدای زمزمه شنیدم.»

I heard a whisper in the dark.

«در میان جمعیت پچ‌پچ بود.»

There was a whisper among the crowd.

تفاوت با واژه‌های مشابه
murmurناله

صدای نرم و مداوم، گاهی اسم بیان نامفهوم.

Generally continuous soft sound, sometimes indistinct speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000