winded

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

wind·ed/ˈwɪndɪd/
windto cause air to move or to breathe-edpast tense or past participle
adjective (صفت)common

صفت — نفس‌تنگ

نفس‌تنگکم‌نفس

دچار تنگی نفس یا دشواری در تنفس، معمولاً پس از فعالیت بدنی

Having difficulty breathing, usually after physical effort

«بعد از دویدن به طبقه بالا، کاملاً نفس‌تنگ شده بود.»

After running upstairs, she was completely winded.

«بوکسور بعد از مسابقه شدید نفس‌نفس می‌زد.»

The boxer was winded after the intense match.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000