windle

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

win·dle/ˈwɪndəl/
1noun (اسم)archaicplural (جمع): windles

اسم — سبد ماهی

سبد ماهیسبد حصیری

(کهن/محلی) سبدی، به ویژه سبدی حصیری، که برای حمل ماهی یا اقلام دیگر استفاده می‌شود.

(Archaic/Dialectal) A basket, especially one made of wicker, used for carrying fish or other items.

«ماهیگیر سبد خود را با صید روز پر کرد.»

The fisherman filled his windle with the day's catch.

«او در حین قدم زدن در جنگل، توت‌ها را در یک سبد کوچک جمع کرد.»

She gathered berries in a small windle as she walked through the woods.

2verb (فعل)archaicpast (گذشته): windledpast participle (مفعولی): windled-ing (حال): windling3rd (سوم): windles

فعل — بوجاری کردن (با باد)

بوجاری کردن (با باد)باد دادن (غلات)

(کهن/محلی) غلات را با قرار دادن در معرض باد، پاک کردن یا بوجاری کردن.

(Archaic/Dialectal) To winnow or clean grain by exposure to the wind.

«کشاورزان در روزهای بادی جو را بوجاری می‌کردند تا دانه را جدا کنند.»

The farmers would windle the barley on windy days to separate the grain.

«دست‌های ماهر نیاز بود تا برنج را به درستی باد دهند.»

It took skilled hands to properly windle the rice.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000