به گونهای که نشاندهندهی درایت و فهم درست باشد.
In a way that shows good judgment or intelligence.
«او بهدرستی پساندازش را سرمایهگذاری کرد.»
“She wisely invested her savings.”
«او عاقلانه از مشاجره دوری کرد.»
“He wisely avoided the argument.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. وقتی تأکید بر داوری محافظهکارانه باشد، جایگزین مناسبی است — «او پول را با احتیاط خرج کرد» خوب است، اما «او داناانه کلماتش را انتخاب کرد» بهتر است.
Formal. Can replace 'wisely' when emphasizing careful judgment in serious contexts — 'He spent money prudently' works, but 'He wisely chose his words' sounds more natural with 'wisely'.
رایج. وقتی اشاره به توانایی ذهنی یا تصمیمگیری باشد، قابل جابجایی است؛ مثلاً «او با درایت وضعیت را مدیریت کرد» یا «او باهوشانه مشکل را حل کرد.»
Common. Interchangeable with 'wisely' when referring to mental ability or decisions, e.g. 'She wisely handled the situation' or 'She intelligently solved the problem.'