بازگشت

withheld

with·held/wɪðˈhɛld/
with-back, againstholdto keep
verb (فعل)formal
past (گذشته): withheldpast participle (مفعولی): withheld-ing (حال): withholding3rd (سوم): withholds
نگه داشتنامتناع کردنواریز نکردن

عامدانه چیزی را نگه داشتن یا از دادن آن امتناع کردن.

To deliberately hold back or refuse to give something.

«آنها تا تمام شدن کار پرداخت را نگه داشتند.»

They withheld the payment until the job was finished.

«اطلاعات از عموم پنهان نگه داشته شد.»

Information was withheld from the public.

تفاوت با واژه‌های مشابه
retainنگه داشتن

رسمی. به معنی نگه داشتن است ولی همیشه به معنای امتناع نیست.

Formal. Means to keep possession, but not always deliberately or to refuse giving.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000