بازگشت

yearly

year·ly/ˈjɪər.li/
yeara period of twelve months-lyoccurring at intervals of
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more yearlysuperlative (عالی): most yearly
سالانهسالیانه

که هر سال یک بار اتفاق می‌افتد؛ سالانه.

Happening once every year; annual.

«جلسه سالانه ما برای ماه دسامبر برنامه‌ریزی شده است.»

Our yearly meeting is scheduled for December.

«آن‌ها هر سال پاداشی در محل کار دریافت می‌کنند.»

They receive a yearly bonus at work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
annualسالانه

رسمی. معادل yearly است، در زمینه‌های رسمی، گزارش‌ها یا رویدادها استفاده می‌شود.

Formal. Synonymous with yearly, used in official contexts, reports, or events.

متضادها
2adverb (قید)common
type (نوع): timeadjective (صفت): yearlyposition (جایگاه): end
سالانههر سال

هر سال یک بار؛ سالانه.

Once every year; annually.

«مالیات‌ها به صورت سالیانه پرداخت می‌شوند.»

The taxes are paid yearly.

«او هر سال به زادگاهش سفر می‌کند.»

He visits his hometown yearly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000