adversely affect

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ad·verse·ly af·fect/ədˈvɜːrsli əˈfɛkt/
adverselyin a harmful or negative wayaffectto influence or make a difference
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — تأثیر منفی گذاشتن

تأثیر منفی گذاشتنموجب آسیب شدن

تأثیر منفی یا زیان‌آور گذاشتن روی چیزی.

To cause a negative or harmful impact on something.

«آلودگی به‌طور منفی روی محیط زیست تأثیر می‌گذارد.»

Pollution adversely affects the environment.

«تغذیه بد می‌تواند سلامت را به‌طور منفی تحت تأثیر قرار دهد.»

Poor nutrition can adversely affect health.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harmآسیب رساندن

رایج. هنگامی که مقصود آسیب منفی است، قابل جایگزینی است.

Common. Can be a synonym when negative impact is meant.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000