بازگشت

agitate

ag·i·tate/ˈædʒɪteɪt/
ag-to do, to actitgo, move-ateverb-forming suffix
1verb (فعل)common
به هم زدنتکان دادن

هم زدن یا تکان دادن مایعات یا مواد برای مخلوط کردن کامل آنها.

To stir or shake a liquid or substance thoroughly to mix it well.

«قبل از باز کردن بطری آن را هم بزنید.»

Agitate the bottle before opening it.

«ماشین لباسشویی برای تمیز کردن لباس‌ها آنها را به‌هم می‌زند.»

The washing machine agitates the clothes to clean them.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stirهم زدن

معمولی و روزمره. فقط وقتی به هم زدن آرام مایعات مدنظر است جایگزین می‌شود—مثلاً 'هم زدن سوپ'، نه 'تحریک مردم'.

Common, everyday. Can replace agitate only when describing mixing liquids gently — 'stir the soup' works, 'agitate the crowd' does not.

shakeتکان دادن

معمولی. در زمینه فیزیکی شبیه agitates است اما معمولاً حرکت سریع‌تر و پرقدرت‌تری دارد.

Common. Similar to agitate in physical context but generally involves more force or quick motion.

متضادها
2verb (فعل)common
تحریک کردنبرانگیختن

تلاش برای ایجاد احساس یا حمایت عمومی از موضوعی، معمولاً با اعتراض یا سخنرانی قوی.

To try to cause public feeling or support for something, often by protesting or speaking strongly.

«او جمعیت را برای مطالبه عدالت تحریک کرد.»

He agitated the crowd to demand justice.

«فعالان برای حفاظت از محیط زیست برانگیخته می‌شوند.»

Activists agitate for environmental protection.

تفاوت با واژه‌های مشابه
protestاعتراض کردن

رایج و رسمی. اعتراض به معنای مخالفت رسمی است ولی agitate معنی گسترده‌تری دارد و شامل برانگیختن احساسات هم می‌شود.

Common and formal. Although protest involves open objection, agitate has a broader meaning of stirring opinion beyond formal protests.

inciteبرانگیختن

رسمی و تا حدی منفی. به تحریک مردم برای عمل کردن اشاره دارد و معمولاً بار منفی دارد. همیشه جایگزین agitate نمی‌شود.

Formal and somewhat negative. Refers to stirring people to act, often with a negative connotation. Not always interchangeable with agitate.

متضادها
3verb (فعل)common
نگران کردندلهره دادن

باعث ناراحتی، نگرانی یا آشفتگی فرد شدن.

To make someone feel troubled, nervous, or upset.

«خبر او را به‌شدت نگران کرد.»

The news agitated her deeply.

«او را نگران نکن؛ او به استراحت نیاز دارد.»

Don't agitate him; he needs rest.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disturbمزاحم شدن

معمولی. در توصیف ناراحتی عاطفی می‌تواند جایگزین agitate شود ولی شدت کمتری دارد.

Common. Can often replace agitate when describing emotional unsettlement but less forceful.

upsetناراحت کردن

خیلی رایج و غیررسمی. اغلب در مکالمات روزمره درباره احساسات جایگزین agitate می‌شود.

Very common, informal. Frequently replaces agitate in everyday conversation about emotions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000