بازگشت

bartered

bar·tered/ˈbɑːrtərd/
verb (فعل)common
past (گذشته): barteredpast participle (مفعولی): bartered-ing (حال): bartering3rd (سوم): barters
داد و ستد کردنمعاوضه کردن

تبادل کالا یا خدمات به صورت مستقیم بدون استفاده از پول.

Exchanged goods or services directly without using money.

«آنها لباس را با غذای تازه معاوضه کردند.»

They bartered clothes for fresh food.

«قبل از وجود پول، داد و ستد رایج بود.»

Bartering was common before currency existed.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tradeتجارت

روزمره. مفهوم مشابه اما ممکن است شامل پول باشد؛ در تبادل مستقیم جایگزین می‌شود.

Everyday. Similar concept but may include money; interchangeable in direct exchange contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000