bastard

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bas·tard/ˈbæs.tərd/
1noun (اسم)archaicplural (جمع): bastards

اسم — نامشروع

نامشروعفرزند نامشروع

کسی که از والدینی متولد شده که با هم ازدواج نکرده‌اند، اصطلاحی تاریخی با بار اجتماعی منفی.

A person born to parents not married to each other, historically used with social stigma.

«در گذشته، فرزند نامشروع نمی‌توانست عنوان ارث ببرد.»

In history, a bastard child could not inherit titles.

«رمان داستان پسری بی‌هویت را روایت می‌کند که دنبال پذیرش است.»

The novel tells the story of a bastard struggling for acceptance.

تفاوت با واژه‌های مشابه
illegitimate childفرزند نامشروع

رسمی. به‌طور خاص به کودکی اشاره دارد که خارج از ازدواج به دنیا آمده است. در متن‌های رسمی می‌تواند جایگزین bastard شود، اما لحن توهین‌آمیز روزمره را ندارد.

Formal. Specifically refers to a child born out of wedlock. Can replace 'bastard' in official/legal contexts, but lacks the insult tone common in everyday speech.

2noun (اسم)informalplural (جمع): bastards

اسم — خبیث

خبیثحیووننامرد

اصطلاح توهین‌آمیز برای کسی که آدم نامحبوب، بدجنس یا ناعادل است.

An insulting term used for a person regarded as unpleasant, mean, or unfair.

«آن نامرد پول من را فریب داد.»

That bastard cheated me out of my money.

«او واقعاً خبیث است که به او دروغ گفته.»

He’s a real bastard for lying to her.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jerkحرامزاده (غیررسمی: آدم نفرت‌انگیز)

غیررسمی. توهین ملایم‌تری نسبت به bastard است و برای کسی که بد رفتار می‌کند استفاده می‌شود. در موقعیت‌های غیررسمی قابل جایگزینی است ولی شدت insult کمتر دارد.

Informal. A milder insult than 'bastard', used to describe someone behaving badly. Can replace 'bastard' in casual contexts but lacks the harshness.

scoundrelآدم پست

رسمی/ادبی. به فردی نادرست یا غیراخلاقی اشاره دارد. می‌تواند جایگزین bastard در زبان رسمی یا ادبی باشد اما اصطلاح عامیانه خیابانی نیست.

Formal/literary. Refers to a dishonest or immoral person. Can substitute 'bastard' in more formal or literary language, but is not street slang.

متضادها
3adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): bastardersuperlative (عالی): bastardest

صفت — لعنتی

لعنتیگمراه‌کننده

برای تأکید بر ویژگی‌های منفی یا شدت چیزی ناخوشایند یا مشکل‌ساز استفاده می‌شود.

Used to emphasize negative qualities or intensity about something unpleasant or difficult.

«این ماشین لعنتی همیشه خراب می‌شود!»

This bastard car keeps breaking down!

«آن مسأله لعنتی ساعت‌ها طول کشید تا حل شود.»

That bastard problem took hours to solve.

تفاوت با واژه‌های مشابه
damnلعنتی

غیررسمی. برای تأکید بر توصیف‌های منفی کاربرد دارد و می‌تواند جایگزین bastard به عنوان تقویت‌کننده شود ولی لحن آن کمتر توهین‌آمیز است.

Informal. Used to intensify negative descriptions; can often replace 'bastard' as an intensifier but less harsh in insult.

nastyزننده

غیررسمی/خنثی. چیزی ناخوشایند یا خطرناک را توصیف می‌کند. گاهی با صفت bastard برای اشیاء قابل تعویض است اما برای افراد کاربرد ندارد.

Informal/neutral. Describes something unpleasant or dangerous. Sometimes interchangeable with 'bastard' adjective sense when describing things (not people).

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000