بازگشت

beauty

beau·ty/ˈbjuːti/
1noun (اسم)common
زیباییجمالقشنگی

ترکیبی از خصوصیات ظاهری یا درونی که حس زیبایی‌شناسی را تحریک کرده و موجب لذت می‌شود.

A combination of qualities, such as shape, color, or form, that pleases the aesthetic senses, especially the sight.

«زیبایی غروب آفتاب نفس او را بند آورد.»

The beauty of the sunset took her breath away.

«او دارای زیبایی درونی نادری بود.»

She possessed a rare inner beauty.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lovelinessجذابیت ملایم/دلربایی لطیفاً آمیخته با مهرورزی و دلبستگی، مثلاً دلبستگی به گل‌ها یا کودکان و نه لزوماً در مورد انسان و اشیاء به طور کلی، به‌خصوص اگر این دلربایی جنبهٔ ظرافت داشته باشد (با توجه به زمینهٔ کاربرد). زیبایی ظریف و دوست‌داشتنی، نه لزوماً زیبایی چشمگیر و گیرا. می‌توان از آن در مورد افراد یا اشیای ظریف استفاده کرد، اما مقیاس آن کمتر از 'beauty' است. به عنوان مثال، در مورد گل‌ها می‌توانیم بگوییم 'the loveliness of the flowers' (جذابیت گل‌ها)، اما برای یک چشم‌انداز طبیعی باشکوه مثل گرند کنیون، 'the loveliness of the Grand Canyon' کمتر از 'the beauty of the Grand Canyon' مناسب است. این کلمه بار عاطفی و لطافت بیشتری را به همراه دارد، و ممکن است به زیبایی درونی یا روحانی نیز اشاره داشته باشد؛ بنابراین اگر معنای مشخص مورد نظر در اینجا «زیبایی ملایم» یا «زیبایی دلنشین و دوست‌داشتنی» باشد، این ترجمه مناسب است. این واژه می‌تواند در مورد زیباییِ دلپذیری که فاقد شکوه و ابهت است، به کار رود. 'جذابیت' به طور کلی، جذابیت خاصی که نه لزوماً فقط مربوط به ظاهر است، بلکه بیشتر در مورد ویژگی‌های خاص و دلپذیر مربوط به شخص یا شیء است. این واژه در زبان فارسی می‌تواند در مورد شخص به معنای دلربایی و گیرایی باشد، و در مورد اشیاء به معنای جذابیت و دلپذیری. در مقایسه با 'زیبایی' واژه‌ای است که بیشتر به دلنشینی و جذابیتِ حاصل از هماهنگی و لطف یک چیز اشاره دارد تا صرفاً به ظاهر زیبا. همچنین می‌تواند در مورد زیبایی کودکان و چیزهای لطیف‌تر و ظریف‌تر نیز استفاده شود. می‌تواند در مورد فرد یا شیء ظریف جایگزین 'beauty' شود، اما کمتر با ابهت است. 'The loveliness of the flowers' (جذابیت گل‌ها) درست است، اما 'The loveliness of the Grand Canyon' (جذابیت گرند کنیون) کمتر از 'beauty' مناسب است. در فارسی، «دلربایی» یا «لطافت» می‌تواند ترجمه‌های خوبی باشند.
attractivenessگیرایی / جاذبه / دلربایی / جذابیت / زیبایی (در کاربرد خاصی مثل جاذبه‌های توریستی). (زیبایی، به‌ویژه در مورد انسان) در زبان فارسی، این کلمه می‌تواند در مورد جذابیت کلی یک چیز یا یک فرد باشد، که نه تنها به زیبایی ظاهری بلکه به ویژگی‌های دیگر مانند شخصیت، رفتار و حتی کاریزما نیز اشاره دارد. می‌تواند به معنای جاذبهٔ جنسی نیز باشد. این کلمه به معنای «جذابیت» و «گیرایی» است و بیشتر بر قدرت جذب یا جلب توجه تمرکز دارد که ممکن است همیشه صرفاً زیبایی‌شناختی نباشد. این واژه در زمینه‌های جذابیت شخصی با 'beauty' قابل تعویض است، اما معنای وسیع‌تری دارد. 'Her attractiveness was undeniable' (گیرایی او غیرقابل انکار بود) درست است، اما 'The attractiveness of the scenery' (جذابیت منظره) ممکن است بیشتر به جذابیت تجاری یا توریستی اشاره کند تا لذت صرفاً زیبایی‌شناختی. این کلمه بیشتر به کیفیت جذب‌کنندگی اشاره دارد تا خود زیبایی محض.
prettinessدلربایی / قشنگی / ظرافت. (زیبایی دلنشین) این کلمه به معنای «زیبایی دلنشین و ظریف» است و بیشتر در مورد چیزهای کوچک، کودکان و زنان به کار می‌رود. این کلمه در مقایسه با 'beauty' کمتر عمیق یا باشکوه است و بیشتر به زیبایی‌های سطحی و دلنشین اشاره دارد. «دلربایی لباس دختر» درست است، اما «دلربایی کلیسای سیستین» صحیح نیست. می‌توان از آن در مورد لباس، گل، کودک، یا خانهٔ کوچک استفاده کرد. این واژه به زیبایی‌ای اشاره دارد که ظریف، دلپذیر و اغلب سطحی است، و معمولاً برای زنان، کودکان یا اشیای کوچک به کار می‌رود. کمتر از 'beauty' عمیق یا باشکوه است. 'The prettiness of the girl's dress' (دلربایی لباس دختر) درست است، اما 'The prettiness of the Sistine Chapel' (دلربایی کلیسای سیستین) صحیح نیست.
متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): beauties
زیباروماهروچیز زیبا

یک فرد یا شیء بسیار زیبا، به ویژه یک زن زیبا. همچنین، نمونه‌ای برجسته و عالی از چیزی.

A beautiful person or thing, especially a beautiful woman. Also, an excellent or striking example of something.

«او در جوانی یک زیباروی واقعی بود.»

She was a true beauty in her youth.

«این ماشین قدیمی یک مدل کلاسیک زیبا است.»

This old car is a classic beauty.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stunnerبسیار جذاب/خیره‌کننده (فرد یا شیء)، زیباروی خیره‌کننده، شخص فوق‌العاده زیبا (عمدتاً زن). این کلمه به معنای «زیباروی بسیار جذاب» است و معمولاً برای زنی به کار می‌رود که تاثیر قوی می‌گذارد. هنگام صحبت از ظاهر چشمگیر یک شخص، با 'beauty' قابل تعویض است. 'She's a real stunner' (او واقعاً خیره‌کننده است) درست است، اما 'The mountain is a stunner' (کوه خیره‌کننده است) معمولاً به کار نمی‌رود.
gemجواهر/گنجینه/گوهر. (فرد یا شیء باارزش) این کلمه اغلب به صورت استعاری برای چیز یا کسی به کار می‌رود که بسیار باارزش، عالی یا زیبا تلقی می‌شود. می‌تواند با 'beauty' جایگزین شود وقتی به یک نمونه خاص خوب یا نادر از چیزی اشاره دارد. 'This car is a real gem' (این ماشین یک گنج واقعی است) درست است، اما 'Her face is a gem' (چهره‌اش یک جواهر است) در کاربرد عادی کمی عجیب به نظر می‌رسد.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000