بازگشت

biscuit

bis·cuit/ˈbɪs.kɪt/
bis-twicecuitcooked or baked
1noun (اسم)common
plural (جمع): biscuits
بیسکویتکلوچه

یک کیک کوچک و خشک که معمولاً شیرین است و به عنوان میان‌وعده یا همراه چای خورده می‌شود.

A small baked unleavened cake, typically sweet and crunchy, often eaten as a snack or with tea.

«او به من همراه چای بیسکویت داد.»

She offered me a biscuit with my tea.

«او دوست دارد بیسکویت را به عنوان میان‌وعده بخورد.»

He likes to eat biscuits as a snack.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cookieکوکی

رایج در انگلیسی آمریکایی. معمولاً نرم‌تر و جویدنی‌تر است و بیشتر به خوراکی‌های شیرین پخته اشاره دارد.

Common in American English. Similar meaning but often softer and chewier textures; refers mostly to sweet baked treats.

crackerکراکر

رایج. معمولاً شور و ترد است، کمتر شیرین از بیسکویت؛ در موارد خوراکی شور یا همراه پنیر استفاده می‌شود و با بیسکویت شیرین جایگزین نیست.

Common. Usually savory and crisp, less sweet than biscuit; used in savory contexts like snacks or with cheese, not interchangeable with sweet biscuit.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): biscuits
نان بیسکویت آمریکاییبیسکویت نرم

در انگلیسی آمریکایی، نان نرم و فوری که معمولاً با غذاهای شور خورده می‌شود.

In American English, a soft, leavened quick bread, often eaten with savory dishes.

«او به همراه گریوی، بیسکویت‌های گرم سرو کرد.»

She served gravy with warm biscuits.

«بیسکویت‌ها در غذاهای جنوبی آمریکا محبوب هستند.»

Biscuits are popular in southern American cuisine.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rollنان کوچک

عامیانه در انگلیسی آمریکایی. نان فوری مشابه ولی معمولاً بزرگ‌تر و برای ساندویچ استفاده می‌شود و دقیقاً جایگزین بیسکویت نیست.

Informal American English. Similar quick bread, but rolls are often larger and used for sandwiches, not exact equivalents.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000