bottle up
فعل عبارتی — احساسات را فروخوردن
احساسات خود را فروخوردن و از بیان آنها خودداری کردن.
To suppress feelings and avoid expressing them.
«خشمت را سالها در دلت نگه ندار.»
“Don't bottle up your anger for years.”
«او در محل کار احساساتش را فروخورد.»
“She bottled up her feelings at work.”
تفاوت با واژههای مشابه
خنثی/رسمی. برای احساسات، مثل suppress anger، میتواند جای bottle up بیاید، اما برای گیر انداختن فیزیکی ترافیک نه؛ در بافتهای رسمی یا بالینی رایجتر است.
Neutral/formal. It can replace 'bottle up' for emotions, as in 'suppress anger,' but not for physically trapping traffic; speakers choose it in clinical or formal contexts.
فعل عبارتی — گیر انداختن
افراد یا وسایل نقلیه را در جایی گیر انداختن و مانع حرکت آزادانهٔ آنها شدن.
To trap or confine people or vehicles so they cannot move freely.
«تصادف چند ساعت ترافیک را بند آورد.»
“The accident bottled up traffic for hours.”
«نیروهای دشمن در دره محاصره شده بودند.»
“Enemy troops were bottled up in the valley.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. وقتی حرکت مسدود شده باشد جای bottle up میآید؛ مثلاً traffic was trapped درست است، اما برای احساسات پنهان نه. وقتی خودِ گیر افتادن مهم باشد از آن استفاده میشود.
Everyday. It replaces 'bottle up' when movement is blocked—'traffic was trapped' works—but not for hidden emotions; speakers choose it when the confinement itself matters.