bottle up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bot·tle up/ˌbɑːtəl ˈʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — احساسات را فروخوردن

احساسات را فروخوردندر دل نگه داشتن

احساسات خود را فروخوردن و از بیان آن‌ها خودداری کردن.

To suppress feelings and avoid expressing them.

«خشمت را سال‌ها در دلت نگه ندار.»

Don't bottle up your anger for years.

«او در محل کار احساساتش را فروخورد.»

She bottled up her feelings at work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
suppressسرکوب کردن

خنثی/رسمی. برای احساسات، مثل suppress anger، می‌تواند جای bottle up بیاید، اما برای گیر انداختن فیزیکی ترافیک نه؛ در بافت‌های رسمی یا بالینی رایج‌تر است.

Neutral/formal. It can replace 'bottle up' for emotions, as in 'suppress anger,' but not for physically trapping traffic; speakers choose it in clinical or formal contexts.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — گیر انداختن

گیر انداختنمحصور کردن

افراد یا وسایل نقلیه را در جایی گیر انداختن و مانع حرکت آزادانهٔ آن‌ها شدن.

To trap or confine people or vehicles so they cannot move freely.

«تصادف چند ساعت ترافیک را بند آورد.»

The accident bottled up traffic for hours.

«نیروهای دشمن در دره محاصره شده بودند.»

Enemy troops were bottled up in the valley.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trapگیر انداختن

روزمره. وقتی حرکت مسدود شده باشد جای bottle up می‌آید؛ مثلاً traffic was trapped درست است، اما برای احساسات پنهان نه. وقتی خودِ گیر افتادن مهم باشد از آن استفاده می‌شود.

Everyday. It replaces 'bottle up' when movement is blocked—'traffic was trapped' works—but not for hidden emotions; speakers choose it when the confinement itself matters.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000