bow down
فعل عبارتی — تعظیم کردن
برای احترام یا پرستش، بدن را خم کردن یا زانو زدن.
To bend the body or kneel as a sign of respect or worship.
«عبادتکنندگان در برابر زیارتگاه سر فرود آوردند.»
“The worshippers bowed down before the shrine.”
«او برای ادای احترام به ملکه تعظیم کرد.»
“He bowed down to greet the queen.”
تفاوت با واژههای مشابه
خنثی است. اگر حرکت شامل قرارگرفتن روی زانو باشد میتواند جای bow down بیاید، اما برای خمشدن صرف از کمر مناسب نیست. وقتی حالت دقیق بدن مهم باشد به کار میرود.
Neutral. It can replace 'bow down' when the gesture involves going onto the knees, but not when someone merely bends at the waist. Speakers choose it to specify the exact posture.
فعل عبارتی — تسلیم شدن
در برابر قدرت یا خواستههای کسی تسلیم شدن.
To submit to someone's authority, demands, or power.
«ما در برابر ارعاب تسلیم نمیشویم.»
“We will not bow down to intimidation.”
«او هرگز در برابر مقامهای قدرتمند سر تسلیم فرود نیاورد.»
“She never bowed down before powerful officials.”
تفاوت با واژههای مشابه
خنثی تا رسمی است. هنگام تسلیمشدن در برابر قدرت میتواند جای bow down بیاید، اما تصویر خفتبارِ سر فرود آوردن را ندارد. در توصیفهای واقعگرایانه یا رسمی به کار میرود.
Neutral to formal. It can replace 'bow down' when yielding to authority, but it lacks the headword's image of humiliating deference. Speakers choose it for factual or official descriptions.