busty

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bus·ty/ˈbʌs.ti/
bustbreast, chest-ycharacterized by
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): bustiersuperlative (عالی): bustiest

صفت — دارای سینه برجسته

دارای سینه برجستهسینه‌دار

دارای سینه بزرگ یا برجسته.

Having a large or full bust (breasts).

«او به دلیل اندام سینه‌دارش شناخته شده است.»

She is known for her busty figure.

«بازیگر در فیلم سینه‌دار نمایان شد.»

The actress appeared busty in the movie.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curvyبا انحنا

غیررسمی. به شکل کلی بدن با انحنا اشاره دارد، اغلب شامل سینه بزرگ.

Informal. Refers to an overall body shape, often including large bust.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000