بازگشت

bust

/bʌst/
1verb (فعل)informal
past (گذشته): bustedpast participle (مفعولی): busted-ing (حال): busting3rd (سوم): busts
شکستنترکاندنخراب کردن

به شدت شکستن، ترکیدن، یا آسیب رساندن به (چیزی).

To break, burst, or injure (something) severely.

«فکر می‌کنم ساعتم را خراب کرده‌ام.»

I think I've busted my watch.

«لوله قدیمی بالاخره ترکید.»

The old pipe finally busted.

تفاوت با واژه‌های مشابه
breakشکستن

روزمره. یک اصطلاح کلی برای جدا کردن به قطعات یا غیرقابل استفاده کردن چیزی. 'او گلدان را شکست.' می‌تواند جایگزین 'bust' شود وقتی به آسیب اشاره دارد، اما 'bust' اغلب به یک عمل ناگهانی یا خشن‌تر اشاره دارد.

Everyday. A general term for separating into pieces or making something inoperable. 'He broke the vase.' Can replace 'bust' when referring to damage, but 'bust' often implies a more sudden or violent action.

smashخرد کردن

روزمره. شکستن چیزی به قطعات زیاد با ضربه. به یک عمل بسیار قوی و تخریبی اشاره دارد. 'او پنجره را خرد کرد.'

Everyday. To break something into many pieces by impact. Implies a very forceful and destructive action. 'He smashed the window.'

ruptureپاره کردن

رسمی/فنی. شکستن یا ترکاندن چیزی، به ویژه یک عضو بدن یا یک ظرف، اغلب به دلیل فشار داخلی. 'آنوریسم پاره شد.'

Formal/Technical. To break or burst something, especially a bodily part or a container, often from internal pressure. 'The aneurysm ruptured.'

متضادها
2verb (فعل)informal
past (گذشته): bustedpast participle (مفعولی): busted-ing (حال): busting3rd (سوم): busts
یورش بردندستگیر کردنپاتک زدن

انجام دادن یک حمله یا دستگیری، معمولاً توسط پلیس.

To conduct a raid or arrest, typically by police.

«پلیس باند قمار غیرقانونی را متلاشی کرد.»

The police busted the illegal gambling ring.

«آنها به دلیل فروش مواد مخدر دستگیر شدند.»

They got busted for selling drugs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
raidیورش بردن

روزمره. حمله ناگهانی به مکانی برای سرقت، جستجوی مجرمان یا توقیف کالاهای غیرقانونی. 'پلیس به خانه فروشنده مواد مخدر یورش برد.'

Everyday. To make a sudden attack on a place to steal things, search for criminals, or seize illegal goods. 'The police raided the drug dealer's house.'

arrestدستگیر کردن

رسمی. بازداشت (کسی) توسط مقامات قانونی و تحت نظر گرفتن. 'مظنون به جرم سرقت دستگیر شد.'

Formal. To seize (someone) by legal authority and take them into custody. 'The suspect was arrested for theft.'

متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): busts
ورشکستگیشکستکسادی

یک شکست یا فروپاشی مالی؛ یک افت ناگهانی در فعالیت تجاری.

A financial failure or collapse; a sudden decline in business activity.

«شرکت فناوری سال گذشته ورشکست شد.»

The tech company went bust last year.

«بازار مسکن یک کسادی عمده را تجربه کرد.»

The housing market experienced a major bust.

تفاوت با واژه‌های مشابه
collapseسقوط

روزمره. یک شکست یا فروپاشی ناگهانی یک سازمان، سیستم یا ساختار. 'سقوط مالی میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار داد.'

Everyday. A sudden failure or breakdown of an organization, system, or structure. 'The financial collapse affected millions.'

failureشکست

روزمره. عدم موفقیت در رسیدن به هدف یا انجام وظیفه. گسترده‌تر از 'bust' است که به یک شکست ناگهانی و چشمگیرتر اشاره دارد. 'تجارت او یک شکست کامل بود.'

Everyday. A lack of success in achieving an aim or performing a duty. Broader than 'bust', which implies a more dramatic, sudden failure. 'His business was a complete failure.'

متضادها
4noun (اسم)common
plural (جمع): busts
نیم‌تنهمجسمه بالاتنه

مجسمه‌ای از سر، شانه‌ها و سینه یک شخص.

A sculpture of a person's head, shoulders, and chest.

«یک نیم‌تنه مرمرین از امپراتور وجود داشت.»

There was a marble bust of the emperor.

«او نیم‌تنه‌ای از پدربزرگش ساخت.»

She created a bust of her grandfather.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sculptureمجسمه

روزمره. یک اصطلاح گسترده‌تر برای هر اثر هنری سه‌بعدی ساخته شده با کنده‌کاری یا مدل‌سازی. نیم‌تنه یک نوع خاص از مجسمه است. 'موزه مجسمه‌های باستانی زیادی را به نمایش گذاشت.'

Everyday. A broader term for any three-dimensional work of art made by carving or modeling. A bust is a specific type of sculpture. 'The museum displayed many ancient sculptures.'

statueتندیس

روزمره. یک تندیس حکاکی شده یا ریخته‌گری شده از یک شخص یا حیوان، معمولاً به اندازه واقعی یا بزرگ‌تر. شبیه مجسمه است، اما اغلب به یک شکل کامل اشاره دارد. 'تندیس آزادی در نیویورک ایستاده است.'

Everyday. A carved or cast figure of a person or animal, usually life-size or larger. Similar to sculpture, but often implying a full figure. 'A statue of liberty stands in New York.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000