بازگشت

calculate

cal·cu·late/ˈkælkjuleɪt/
calcu-related to computation or counting-lateverb forming suffix
1verb (فعل)common
محاسبه کردنمحاسبه نمودنمحاسبه

با استفاده از ریاضیات، عدد یا مقدار چیزی را تعیین کردن.

To determine a number or amount by using mathematics.

«او هزینه کل سفر را محاسبه کرد.»

She calculated the total cost of the trip.

«باید زمان لازم را محاسبه کنیم.»

We need to calculate the time it will take.

تفاوت با واژه‌های مشابه
computeمحاسبه کردن

رسمی. معمولاً برای محاسبات کامپیوتری یا دقیق استفاده می‌شود و در زمینه‌های فنی با calculate قابل جایگزینی است.

Formal. Often used for computer or precise mathematical calculations, interchangeable with calculate especially in technical contexts.

reckonمحاسبه کردن، فرض کردن

غیررسمی. در موارد تخمین تقریبی جایگزین مناسب است ولی برای محاسبات دقیق استفاده نمی‌شود.

Informal. Can replace calculate in contexts of rough estimation but not for exact math.

متضادها
2verb (فعل)formal
برنامه‌ریزی کردنقصد داشتن

برنامه‌ریزی یا قصد انجام کاری به عنوان نتیجه یا پیامد داشتن.

To plan or intend something as a result or outcome.

«او برنامه‌ریزی کرد که زود به جلسه برسد.»

He calculated to arrive early at the meeting.

«آن‌ها اثر قانون جدید را در نظر گرفتند.»

They calculated the impact of the new law.

تفاوت با واژه‌های مشابه
planبرنامه‌ریزی کردن

متداول. وقتی منظور قصد یا برنامه‌ریزی باشد جایگزین مناسبی است، اما برای محاسبات ریاضی نیست.

Common. Can replace calculate when meaning to intend or plan, but not when doing math.

intendقصد داشتن

رسمی. بیشتر درباره داشتن هدف است و در موارد هدفمند انتزاعی با calculate هم‌معنی می‌شود.

Formal. More about having a purpose, interchangeable with calculate only in abstract, intentional contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000