بازگشت

chronological

chro·no·log·i·cal/ˌkrɑː.nəˈlɒdʒ.ɪ.kəl/
chrono-time-logystudy of-icalrelated to
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more chronologicalsuperlative (عالی): most chronological
زمانیبر حسب ترتیب زمانی

مرتب‌شده بر اساس ترتیب زمانی از قدیمی‌ترین تا جدیدترین

arranged in order of time from earliest to latest

«رویدادها به ترتیب زمانی فهرست شده‌اند.»

The events are listed in chronological order.

«لطفاً عکس‌ها را به ترتیب زمانی مرتب کن.»

Please arrange the photos chronologically.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sequentialدنباله‌ای

رایج. بر ترتیب تأکید دارد ولی الزاماً زمانی نیست.

Common. Emphasizes order but not necessarily time-based.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000