بازگشت

clash

/klæʃ/
1verb (فعل)common
برخورد کردنزنجیر زدنتق‌تق کردن

برخورد با صدای بلند یا شدید، معمولاً صدای فلزی و کوبنده ایجاد می‌کند.

To collide noisily or violently, often producing a loud metallic sound.

«سنچ‌ها در کنسرت با صدای بلند به هم خوردند.»

The cymbals clashed loudly during the concert.

«شمشیرهایشان در یک نبرد شدید به هم کوبیده شد.»

Their swords clashed in a fierce battle.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bangضربه زدن

روزمره. وقتی صدای بلند مدنظر است به جای clash می‌آید ولی صدای برخورد فلزی را نمی‌رساند؛ مثلاً «ظرف‌ها bang کردند» درست است اما «شمشیرها bang کردند» نامانوس است.

Everyday. Can replace 'clash' when emphasizing loud noise but lacks the metallic collision nuance; e.g. 'The pots banged' works, but 'The swords banged' sounds odd.

collideتصادف کردن

رسمی. وقتی منظور برخورد است قابل جایگزینی با clash است اما clash معمولاً صدادار و فلزی است؛ collide خنثی‌تر است: 'ماشین‌ها collided' و 'شمشیرها clashed'.

Formal. Interchangeable with 'clash' when meaning hit each other, but 'clash' implies noise and often metal; 'collide' is more neutral—'Cars collided' vs 'Swords clashed'.

متضادها
2verb (فعل)common
تضاد داشتنمخالفت کردندرگیری داشتن

در تضاد یا مخالفت بودن، به ویژه بین نظرها، عقاید یا گروه‌ها.

To be in conflict or disagreement, especially between ideas, opinions, or groups.

«نظراتشان در طول بحث با هم تضاد داشت.»

Their opinions clashed during the debate.

«رنگ‌ها با هم تضاد دارند و خوب به نظر نمی‌رسند.»

The colors clash and don’t look good together.

تفاوت با واژه‌های مشابه
conflictتعارض داشتن

رسمی. وقتی منظور مخالفت بین عقاید است قابل جایگزینی با clash است؛ مثلاً «دیدگاه‌هایشان conflict دارند» درست است.

Formal. Interchangeable with 'clash' when describing opposing ideas or opinions; e.g. 'Their views conflict' works well.

disagreeمخالفت کردن

روزمره. برای مخالفت شخصی قابل جایگزینی است اما clash قوی‌تر و ممکن است به تنش اشاره کند؛ «ما disagree داریم» در برابر «دیدگاه‌ها clash می‌کنند».

Everyday. Can replace 'clash' for personal opinions, but 'clash' is stronger and can imply confrontation; e.g. 'We disagree' vs 'Our views clash'.

متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): clashes
درگیرینزاعتضاد

درگیری یا زد و خورد شدید بین دو گروه یا افراد.

A violent confrontation or fight between two groups or individuals.

«یک درگیری بین معترضان و پلیس رخ داد.»

There was a clash between protesters and police.

«دوئل چند دقیقه طول کشید.»

The clash lasted for several minutes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
conflictتعارض

رسمی. اغلب قابل جایگزینی با clash است اما clash معمولاً به درگیری ناگهانی و شدید اشاره دارد؛ conflict کلی‌تر و ممکن است طولانی باشد.

Formal. Often interchangeable with 'clash' but 'clash' suggests sudden violent fight; 'conflict' is broader and can be long-term.

fightبی‌حالی

روزمره. وقتی منظور نبرد فیزیکی است جایگزین clash می‌شود اما غیررسمی‌تر است؛ «آنها یک fight داشتند» در برابر «آنها یک clash داشتند».

Everyday. Can replace 'clash' when meaning physical battle but is less formal; 'They had a fight' vs 'They had a clash'.

متضادها
4noun (اسم)common
plural (جمع): clashes
صداي برخوردزنگ خوردن

صدای بلند و تیز که از برخورد دو جسم سخت به وجود می‌آید.

A loud, sharp noise made by two hard objects hitting each other.

«صدای برخورد سنج‌ها در سالن طنین‌انداز شد.»

The clash of the cymbals echoed through the hall.

«صدایی از برخورد در آشپزخانه شنیدم.»

I heard a clash from the kitchen.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bangصدای کوبیدن

روزمره. برای تأکید روی صدا قابل جایگزینی است ولی کمتر دقیق درباره فلزی بودن صداست؛ «صدای bang فلز» در مقابل «صدای clash».

Everyday. Can replace 'clash' to emphasize noise but often less specific about metallic quality; e.g. 'the bang of metal' vs 'the clash'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000