classic example

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

clas·sic ex·am·ple/ˌklæsɪk ɪɡˈzæmpəl/
phrase (عبارت)common

عبارت — نمونهٔ کلاسیک

نمونهٔ کلاسیکنمونهٔ بارز

نمونه‌ای بسیار آشنا و کاملاً معمول از یک چیز یا وضعیت.

a very typical and familiar instance of something

«این نمونه‌ای بارز از برنامه‌ریزی ضعیف است.»

This is a classic example of poor planning.

«اشتباه او یک نمونهٔ کلاسیک است.»

Her mistake is a classic example.

تفاوت با واژه‌های مشابه
archetypeالگوی اصلی

رسمی/دانشگاهی است. برای یک الگوی تعیین‌کننده، مانند an archetype of a hero، می‌تواند جای classic example بیاید، اما برای یک مثال ساده طبیعی‌تر نیست. برای الگویی تکرارشونده از آن استفاده می‌شود.

Formal/academic. It can replace 'classic example' for a defining model, as in 'an archetype of a hero,' but it is less natural for a simple illustration. Use it for a recurring pattern.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000