بازگشت

claw

/klɔː/
1noun (اسم)common
plural (جمع): claws
پنجهچنگال

ناخن خمیده، نوک‌تیز و شاخی روی هر انگشت پا در پستانداران، پرندگان یا خزندگان.

A curved, pointed horny nail on each digit of the foot of a mammal, bird, or reptile.

«گربه پنجه‌هایش را بیرون آورد.»

The cat extended its claws.

«عقاب طعمه‌اش را با پنجه‌های تیزش گرفت.»

The eagle gripped its prey with sharp talons, or claws.

تفاوت با واژه‌های مشابه
talonچنگال (پرنده شکاری)

رسمی/فنی. 'چنگال' به طور خاص برای پنجه پرنده شکاری استفاده می‌شود. با 'claw' برای همه حیوانات قابل تعویض نیست. مثلاً گربه 'claw' دارد، نه 'talon'. عقاب 'talon' دارد.

Formal/Technical. 'Talon' is specifically used for the claw of a bird of prey. It is not interchangeable with 'claw' for all animals. For example, a cat has 'claws', not 'talons'. An eagle has 'talons'.

nailناخن

روزمره. 'ناخن' گاهی اوقات می‌تواند به پنجه اشاره کند، به ویژه در یک زمینه عمومی‌تر یا کمتر تهدیدآمیز، یا زمانی که پنجه کمتر تیز است. با این حال، 'claw' بر تیزی و توانایی چنگ زدن تأکید می‌کند. مثلاً انسان‌ها 'ناخن' دارند، اما ما پنجه‌های خرس را 'ناخن' نمی‌نامیم.

Everyday. 'Nail' can sometimes refer to a claw, especially in a more general or less threatening context, or when the claw is less sharp. However, 'claw' emphasizes sharpness and grasping ability. For example, humans have 'nails', but we wouldn't call a bear's claws 'nails'.

2verb (فعل)common
past (گذشته): clawedpast participle (مفعولی): clawed-ing (حال): clawing3rd (سوم): claws
پنجه زدنچنگ زدنخراشیدن

با پنجه یا ناخن خراشیدن، پاره کردن یا چنگ زدن.

To scratch, tear, or grasp with claws or fingernails.

«گربه سعی کرد با پنجه‌هایش راهی برای خروج از جعبه پیدا کند.»

The cat tried to claw its way out of the box.

«او تماشا کرد که خرس به تنه درخت پنجه می‌زند.»

He watched the bear claw at the tree trunk.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scratchخراشیدن

روزمره. 'خراشیدن' به طور گسترده‌ای با 'claw' قابل تعویض است وقتی به ایجاد یک علامت سطحی با ناخن یا پنجه اشاره دارد. با این حال، 'claw' اغلب به معنای یک عمل قوی‌تر یا تهاجمی‌تر است و همچنین می‌تواند به معنای چنگ زدن باشد. مثلاً 'گربه مبل را خراشید' صحیح است، و 'گربه مبل را پنجه زد' نیز صحیح است، اما 'او سرش را خاراند' (نه 'پنجه زد به سرش').

Everyday. 'Scratch' is broadly interchangeable with 'claw' when referring to making a superficial mark with nails or claws. However, 'claw' often implies a more forceful or aggressive action, and can also mean to grasp. For instance, 'The cat scratched the sofa' works, and 'The cat clawed the sofa' also works, but 'He scratched his head' (not 'clawed his head').

rendپاره کردن

ادبی/رسمی. 'پاره کردن' به معنای خشونت‌آمیز پاره کردن چیزی به قطعات است، اغلب با پنجه یا دندان. این یک فعل بسیار قوی‌تر و دراماتیک‌تر از 'claw' است و برای خراشیدن ساده استفاده نمی‌شود. مثال: 'شیر طعمه‌اش را پنجه زد' رایج است، اما 'شیر طعمه‌اش را پاره کرد' یک عمل پاره کردن خشونت‌آمیزتری را نشان می‌دهد.

Literary/Formal. 'Rend' implies tearing something violently into pieces, often with claws or teeth. It is a much stronger and more dramatic verb than 'claw' and is not used for simple scratching. Example: 'The lion clawed its prey' is common, but 'The lion rent its prey' suggests a more violent, tearing action.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000