بازگشت

combine

com·bine/kəmˈbaɪn/
com-together / withbineto bind or tie
1verb (فعل)common
past (گذشته): combinedpast participle (مفعولی): combined-ing (حال): combining3rd (سوم): combines
ادغام کردنترکیب کردن

دو یا چند چیز را با هم یکی کردن یا مخلوط کردن

To join or mix two or more things into one

«آرد و شکر را در یک کاسه مخلوط کن.»

Combine flour and sugar in a bowl.

«آنها مهارت‌هایشان را برای پایان پروژه ترکیب کردند.»

They combined their skills to finish the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mergeادغام کردن

رسمی. وقتی بخواهیم شرکت‌ها یا موارد انتزاعی را به هم وصل کنیم جایگزین combine است ولی برای مخلوط کردن فیزیکی مانند ترکیب مواد کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Can replace 'combine' when joining companies or abstract entities, e.g. 'merge two files', but less common for physical mixing like 'combine ingredients'.

mixمخلوط کردن

روزمره. در مورد مواد فیزیکی مثل غذا قابل جایگزینی با combine است ولی برای موارد انتزاعی مثل combine forces کاربرد ندارد.

Everyday. Interchangeable with 'combine' for physical substances like food, e.g. 'mix the batter'. Not used for abstract entities like 'combine forces' though.

متضادها
2noun (اسم)technical
plural (جمع): combines
کمبایندستگاه برداشت

دستگاهی که برای برداشت محصول، با قابلیت برش و جدا کردن دانه‌ها استفاده می‌شود

A machine used especially for harvesting crops by cutting and threshing

«کشاورز کمباین را در میان مزرعه گندم راند.»

The farmer drove the combine through the wheat field.

«کمباین‌ها روند برداشت محصول را سریع‌تر می‌کنند.»

Combines speed up the harvesting process.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harvesterدستگاه برداشت محصول

فنی/رسمی. به دستگاه‌های کلی جمع‌آوری محصول اطلاق می‌شود ولی combine مخصوص دستگاهی است که هم برش می‌دهد و هم جدا می‌کند.

Technical/formal. Refers broadly to any machine for collecting crops; 'combine' specifically means a machine that both cuts and threshes.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000