cookie-cutter

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cook·ie-cut·ter/ˈkʊki ˌkʌtər/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more cookie-cuttersuperlative (عالی): most cookie-cutter

صفت — کلیشه‌ای

کلیشه‌اییک‌شکل

به شکلی یکسان و بدون خلاقیت ساخته‌شده است.

Made in a standard way and lacking originality.

«آن‌ها خانه‌های یک‌شکل ساختند.»

They built cookie-cutter houses.

«من از طرح‌های کلیشه‌ای خوشم نمی‌آید.»

I dislike cookie-cutter designs.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000