criminate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

crim·i·nate/ˈkrɪmɪneɪt/
crimincrime-ateto make / to cause
verb (فعل)formalpast (گذشته): criminatedpast participle (مفعولی): criminated-ing (حال): criminating3rd (سوم): criminates

فعل — متهم کردن

متهم کردنمجرم دانستن

متهم کردن یا مجرم دانستن به جرمی یا خطایی.

To accuse of or declare guilty of a crime or fault.

«شهادت شاهد می‌تواند مظنون را مجرم بشناسد.»

The witness's testimony could criminate the suspect.

«او از پاسخ دادن امتناع کرد، از ترس اینکه ممکن است خود را متهم کند.»

He refused to answer, fearing he might criminate himself.

تفاوت با واژه‌های مشابه
incriminateمجرم شناختن

رسمی. کسی را مجرم یک جرم یا تخلف جلوه دادن. اغلب زمانی استفاده می‌شود که شواهد به سمت گناهکاری اشاره دارد. 'شواهد مظنون را مجرم شناخت.' این بسیار نزدیک به 'criminate' است و اغلب به جای یکدیگر استفاده می‌شوند، اگرچه 'incriminate' گاهی اوقات به ارائه شواهدی از گناهکاری اشاره دارد تا فقط متهم کردن.

Formal. To make someone appear guilty of a crime or wrongdoing. Often used when evidence points towards guilt. 'The evidence incriminated the suspect.' This is very close to 'criminate' and often used interchangeably, though 'incriminate' sometimes implies providing evidence of guilt rather than just accusing.

implicateدرگیر کردن

رسمی. نشان دادن (کسی) که در یک جرم یا تخلف دست دارد. گسترده‌تر از 'criminate' است، زیرا به درگیری اشاره دارد تا اتهام مستقیم گناهکاری. 'او در رسوایی درگیر شد.'

Formal. To show (someone) to be involved in a crime or wrongdoing. Broader than 'criminate', as it implies involvement rather than direct accusation of guilt. 'He was implicated in the scandal.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000