بازگشت

cry

/kraɪ/
1verb (فعل)common
past (گذشته): criedpast participle (مفعولی): cried-ing (حال): crying3rd (سوم): cries
گریه کردنزاری کردن

اشک ریختن به‌عنوان بیان احساسات، معمولاً غم یا درد.

To shed tears as an expression of emotion, typically sadness or pain.

«نوزاد در شب بلند گریه کرد.»

The baby cried loudly at night.

«وقتی خبر غم‌انگیز را شنید، گریه کرد.»

She cried when she heard the sad news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sobهق‌هق کردن

روزمره. مشابه cry است ولی گریه شدید و توام با هق‌هق را نشان می‌دهد؛ پر سروصدا و شدیدتر — مثلاً «او بعد از خبر بد هق‌هق کرد» درست است اما «او یک شرکت هق‌هق می‌کند» غلط است.

Everyday. Similar to 'cry' but implies loud, convulsive crying; often more intense or noisy — e.g., 'She sobbed after the bad news.' works, but 'He sobs a company' doesn't.

weepگریستن

رسمی/ادبی. هم‌معنی رسمی‌تر یا ادبی‌تر است؛ اغلب در زمینه‌های جدی یا شاعرانه به کار می‌رود — «او در مراسم تشییع گریست» متداول است اما در مکالمه روزمره 'cry' رایج‌تر است.

Formal/literary. A more formal or literary synonym; used often in serious or poetic contexts — ‘He wept at the funeral.’ is common, but everyday speech prefers 'cry'.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): criedpast participle (مفعولی): cried-ing (حال): crying3rd (سوم): cries
فریاد زدنصدا کردن

بلند فریاد زدن یا صدا کردن، معمولاً به‌عنوان هشدار یا اعلام.

To shout or call out loudly, often as a warning or announcement.

«او برای هشدار دادن فریاد زد «آتش!»»

He cried 'Fire!' to alert everyone.

«وقتی حادثه را دید، فریاد زد.»

She cried out when she saw the accident.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shoutفریاد زدن

روزمره. کلمه کلی برای فریاد زدن با صدای بلند؛ وقتی تأکید روی بلند بودن صداست قابل تعویض — مثلاً «او برای کمک فریاد زد» مشابه «او برای کمک گریه کرد» است.

Everyday. A general word for yelling loudly; interchangeable when emphasis is on loudness — e.g., 'She shouted for help' is natural, similar to 'cried for help'.

callصدا زدن

روزمره. کلمه‌ای خنثی‌تر برای صدا زدن به منظور جلب توجه، همیشه بلند نیست — مثلاً «او دوستش را صدا زد» درست است ولی همیشه به جای 'cry' استفاده نمی‌شود وقتی صدا یا احساس مهم است.

Everyday. More neutral term for vocalizing to attract attention, not always loud — e.g., 'He called his friend' fits, but not always interchangeable with 'cry' when loudness or emotion is key.

متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): cries
فریادندای بلند

فریاد یا صدای بلند، مخصوصاً برای جلب توجه یا بیان احساسات.

A loud call or shout, especially to attract attention or express emotion.

«فریاد کمک از دور شنیده شد.»

A cry for help was heard in the distance.

«فریاد نوزاد همه را بیدار کرد.»

The cry of the baby woke everyone up.

تفاوت با واژه‌های مشابه
callفریاد، صدا

روزمره. کلمه کلی برای صدای جلب توجه؛ معمولاً قابل جایگزینی اما 'cry' معمولاً بار احساسی بیشتری دارد — مثال، «فریاد درد».

Everyday. General term for a vocal sound to attract attention; often interchangeable but 'cry' can imply more emotion — e.g., 'a cry of pain'.

shoutفریاد

روزمره. تأکید روی شدت صدا دارد؛ وقتی موضوع بلندی صداست جایگزین خوبی است — مثل «فریاد کمک» مشابه «cry for help».

Everyday. Emphasizes loudness; can substitute 'cry' when focus is on volume — e.g., 'a shout for help' is similar to 'a cry for help'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000