damns

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/dæmz/
verb (فعل)informalpast (گذشته): damnedpast participle (مفعولی): damned-ing (حال): damning3rd (سوم): damns

فعل — نفرین کردن

نفرین کردنمحکوم کردن

شدیداً محکوم کردن یا انتقاد کردن، معمولاً با بار اخلاقی یا دینی.

To condemn or criticize severely, often in moral or religious terms.

«او کسانی را که قانون را می‌شکنند، محکوم می‌کند.»

He damns those who break the law.

«او گفت که اصلاً برایش شایعه مهم نیست.»

She said she didn't give a damn about the rumor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
condemnمحکوم کردن

رسمی. بیان نارضایتی شدید، در زمینه‌های جدی قابل جایگزینی است.

Formal. To express strong disapproval, interchangeable in serious contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000