discoordination

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

dis·co·or·di·na·tion/ˌdɪskɔːr.dɪˈneɪ.ʃən/
dis-negation / notcoordinationthe harmonious functioning of parts or groups
noun (اسم)formal

اسم — عدم هماهنگی

عدم هماهنگیاختلال هماهنگی

نبود یا نقص هماهنگی در حرکت یا عملکرد بخش‌های بدن.

The lack or failure of coordinated movement or function of body parts.

«بیمار پس از سکته دچار اختلال هماهنگی شد.»

The patient showed discoordination after the stroke.

«عدم هماهنگی می‌تواند تعادل و حرکت را تحت تأثیر قرار دهد.»

Discoordination can affect balance and movement.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000