dispatched

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

dis·patched/dɪˈspætʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): dispatchedpast participle (مفعولی): dispatched-ing (حال): dispatching3rd (سوم): dispatches

فعل — ارسال کردن

ارسال کردنفرستادن

فرستادن به جایی یا برای هدفی؛ انجام سریع یک کار.

Sent off to a destination or for a purpose; completed a task quickly.

«بسته دیروز ارسال شد.»

The package was dispatched yesterday.

«آنها نیروها را به منطقه فرستادند.»

They dispatched troops to the area.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sentارسال شده

عمومی. معنای مشابه اما کمتر رسمی از dispatched.

General. Similar meaning but less formal than 'dispatched'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000