بازگشت

divorce

di·vorce/dɪˈvɔːrs/
di-apart / awayvorceto separate or divide
1noun (اسم)common
plural (جمع): divorces
طلاقجدایی قانونی

انحلال قانونی و رسمی ازدواج بین زن و شوهر.

The legal dissolution of a marriage.

«آن‌ها بعد از ۱۰ سال تصمیم به طلاق گرفتند.»

They decided to get a divorce after 10 years.

«دیروز مدارک طلاق امضا شد.»

Divorce papers were signed yesterday.

تفاوت با واژه‌های مشابه
separationجدایی

رایج است. به زندگی جداگانه زوج‌ها اشاره دارد ولی لزوماً طلاق قانونی نیست؛ طلاق پایان رسمی ازدواج است.

Common. Refers to spouses living apart but may not be legally divorced; 'divorce' means legal end of marriage.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): divorcedpast participle (مفعولی): divorced-ing (حال): divorcing3rd (سوم): divorces
طلاق گرفتنطلاق دادنطلاق رسمی گرفتن

رسمی و قانونی پایان دادن به ازدواج از طریق روند رسمی.

To legally end a marriage through a formal process.

«آن‌ها بعد از پنج سال زندگی مشترک طلاق گرفتند.»

They divorced after five years of marriage.

«او تصمیم گرفت از شوهرش طلاق بگیرد.»

She decided to divorce her husband.

تفاوت با واژه‌های مشابه
separateجدا شدن

رایج است. به زندگی جداگانه اشاره دارد ولی الزاماً پایان قانونی ازدواج نیست؛ طلاق معنی رسمی پایان ازدواج دارد.

Common. Means living apart but not necessarily legally divorced; 'divorce' specifically means legal termination of marriage.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000