marry
کسی را به همسری گرفتن؛ ازدواج کردن.
To take as a husband or wife; to join in marriage.
«آیا با من ازدواج میکنی؟»
“Will you marry me?”
«آنها پس از نامزدی طولانی تصمیم به ازدواج گرفتند.»
“They decided to marry after a long engagement.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. ازدواج کردن. اغلب در اطلاعیههای رسمی یا بافتهای ادبی استفاده میشود. در مفهوم ازدواج کردن کاملاً قابل جایگزینی است، اما در گفتار روزمره کمتر رایج است. 'آنها ماه آینده ازدواج خواهند کرد' رسمیتر از 'آنها ماه آینده عروسی میکنند' است.
Formal/literary. To marry. Often used in formal announcements or literary contexts. Fully interchangeable in the sense of entering into marriage, but less common in everyday speech. 'They will wed next month' is more formal than 'They will marry next month'.
یک علامت تعجب یا تأکید، اغلب به صورت طعنه آمیز یا طنزآمیز استفاده میشود. (کهن یا ادبی).
An exclamation of surprise or emphasis, often used ironically or humorously. (Archaic or literary).
«به خدا، چه چرخش عجیبی در اتفاقات!»
“Marry, what a strange turn of events!”
«والله، نمیدانم چه بگویم.»
“Marry, I know not what to say.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/روزمره. برای تأکید بر یک بیانیه یا پاسخ، یا برای ابراز تأیید استفاده میشود. گاهی اوقات میتواند تعجب را بیان کند، شبیه 'marry' اما بدون لحن کهن. 'واقعاً، درست است'.
Formal/everyday. Used to emphasize a statement or response, or to express confirmation. Can sometimes express surprise, similar to 'marry' but without the archaic tone. 'Indeed, it is true.'