بازگشت

drags

/dræɡz/
1verb (فعل)common
past (گذشته): draggedpast participle (مفعولی): dragged-ing (حال): dragging3rd (سوم): drags
کشیدنکشاندن

کشیدن چیزی با تلاش روی سطح

To pull something with effort along a surface

«او جعبه سنگین را روی زمین می‌کشد.»

He drags the heavy box across the floor.

«او هنگام راه رفتن پاهایش را می‌کشد.»

She drags her feet when walking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pullکشیدن

متداول. اصطلاح کلی مشابه drag، اما drag دلالت بر تلاش یا سختی بیشتر دارد.

Common. General term similar to drag, but drag implies more effort or difficulty.

متضادها
2noun (اسم)informal
عامل کندیمزاحم

چیزی یا کسی که پیشرفت را کند یا خسته‌کننده می‌کند

Something or someone that slows progress or is tedious

«منتظر ماندن در صف خسته‌کننده بود.»

Waiting in line was a drag.

«اینترنت کند بسیار اذیت‌کننده است.»

The slow internet is such a drag.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nuisanceمزاحم

متداول. کسی یا چیزی که مزاحم یا دردسرساز است، معمولاً قابل تعویض.

Common. Someone or something annoying or troublesome, often interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000