کشیدن چیزی با تلاش روی سطح
To pull something with effort along a surface
«او جعبه سنگین را روی زمین میکشد.»
“He drags the heavy box across the floor.”
«او هنگام راه رفتن پاهایش را میکشد.»
“She drags her feet when walking.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. اصطلاح کلی مشابه drag، اما drag دلالت بر تلاش یا سختی بیشتر دارد.
Common. General term similar to drag, but drag implies more effort or difficulty.
متضادها
چیزی یا کسی که پیشرفت را کند یا خستهکننده میکند
Something or someone that slows progress or is tedious
«منتظر ماندن در صف خستهکننده بود.»
“Waiting in line was a drag.”
«اینترنت کند بسیار اذیتکننده است.»
“The slow internet is such a drag.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. کسی یا چیزی که مزاحم یا دردسرساز است، معمولاً قابل تعویض.
Common. Someone or something annoying or troublesome, often interchangeable.