endeavor
تلاش جدی یا کوشش برای رسیدن به هدف
An earnest effort or attempt to achieve a goal
«تلاش آنها برای بهبود آموزش موفق بود.»
“Their endeavor to improve education was successful.”
«نوشتن کتاب یک کوشش سخت است.»
“Writing a book is a difficult endeavor.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اصطلاح کلی برای کوشش؛ در بسیاری از زمینهها قابل جایگزینی است.
Common. General term for trying hard; interchangeable with endeavor in many contexts.
متضادها
کوشش جدی برای انجام یا رسیدن به چیزی
To try hard to do or achieve something
«دانشمندان تلاش میکنند درمانی پیدا کنند.»
“Scientists endeavor to find a cure.”
«ما تلاش خواهیم کرد به موقع تمام کنیم.»
“We will endeavor to finish on time.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. کلیتر و کمتر رسمی؛ گاهی با endeavor قابل جایگزینی است.
Common. More general and less formal; sometimes interchangeable with 'endeavor'.