بازگشت

endeavor

en·deav·or/ɪnˈdɛvər/
1noun (اسم)formal
plural (جمع): endeavors
تلاشکوششسعی

تلاش جدی یا کوشش برای رسیدن به هدف

An earnest effort or attempt to achieve a goal

«تلاش آن‌ها برای بهبود آموزش موفق بود.»

Their endeavor to improve education was successful.

«نوشتن کتاب یک کوشش سخت است.»

Writing a book is a difficult endeavor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
effortتلاش

رایج. اصطلاح کلی برای کوشش؛ در بسیاری از زمینه‌ها قابل جایگزینی است.

Common. General term for trying hard; interchangeable with endeavor in many contexts.

متضادها
2verb (فعل)formal
past (گذشته): endeavoredpast participle (مفعولی): endeavored-ing (حال): endeavoring3rd (سوم): endeavors
سعی کردنتلاش کردن

کوشش جدی برای انجام یا رسیدن به چیزی

To try hard to do or achieve something

«دانشمندان تلاش می‌کنند درمانی پیدا کنند.»

Scientists endeavor to find a cure.

«ما تلاش خواهیم کرد به موقع تمام کنیم.»

We will endeavor to finish on time.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tryامتحان کردن

رایج. کلی‌تر و کمتر رسمی؛ گاهی با endeavor قابل جایگزینی است.

Common. More general and less formal; sometimes interchangeable with 'endeavor'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000