try

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/traɪ/
tryattempt; make an effort
1verb (فعل)commonpast (گذشته): triedpast participle (مفعولی): tried-ing (حال): trying3rd (سوم): tries

فعل — تلاش کردن

تلاش کردنکوشش کردنسعی کردن

تلاش کردن برای انجام دادن یا رسیدن به کاری

To make an effort to do or accomplish something

«من تلاش می‌کنم امروز کار را تمام کنم.»

I will try to finish the work today.

«او تلاش کرد در را باز کند اما قفل بود.»

She tried to open the door but it was locked.

تفاوت با واژه‌های مشابه
attemptتلاش کردن

رسمی. معمولاً در زمینه تأکید بر تلاش جایگزین try می‌شود ولی رسمی‌تر است.

Formal. Generally interchangeable with 'try' in contexts emphasizing effort, but 'attempt' sounds more serious or deliberate. 'He attempted to climb the mountain' vs. 'He tried’ is more informal.

endeavorکوشش کردن

رسمی/ادبی. تلاش شدیدتر و بلندمدت‌تر از try است، کمتر در مکالمه روزمره به کار می‌رود.

Formal/literary. Means to try with a strong effort, often more serious or sustained than 'try'. Not common in everyday speech.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): triedpast participle (مفعولی): tried-ing (حال): trying3rd (سوم): tries

فعل — امتحان کردن

امتحان کردنسنجیدنآزمایش کردن

آزمایش کردن یا امتحان کردن چیزی برای بررسی کارایی یا مناسب بودن آن

To test or examine something to see if it works or is suitable

«گوشی جدید را امتحان کن تا ببینی چطور کار می‌کند.»

Try the new phone to see how it works.

«او قبل از سرو غذا، دستور آشپزی را امتحان کرد.»

He tried the recipe before serving it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
testآزمایش کردن

رسمی متوسط. اغلب به معنای ارزیابی کیفیت یا عملکرد است و در معنای بررسی کارکرد جایگزین می‌شود.

Neutral formality. Often means to evaluate function or quality. Can replace 'try' when meaning 'check if something works'.

experimentآزمایش کردن

رسمی/فنی. معمولاً آزمایش‌های علمی معنی می‌دهد و در مکالمات روزمره همیشه جایگزین try نیست.

Formal/technical. Usually means to perform a scientific test. Not always interchangeable with 'try' in casual contexts.

متضادها
3noun (اسم)commonplural (جمع): tries

اسم — تلاش

تلاشسعیکوشش

تلاش یا سعی برای انجام کاری

An attempt or effort to do something

«آن تلاش خوب بود، اما به تمرین بیشتری نیاز داری.»

That was a good try, but you need more practice.

«او چند بار تلاش کرد تا موفق شد.»

She made several tries before succeeding.

تفاوت با واژه‌های مشابه
attemptتلاش

رسمی. به عنوان اسم در معنای تلاش جایگزین شده و اغلب جدی‌تر است.

Formal. Interchangeable with 'try' as a noun, often implying more seriousness or formality.

effortکوشش

واژه‌ای عادی برای فشار جسمی یا ذهنی؛ می‌تواند جایگزین شود ولی به کوشش بیشتر اشاره دارد.

Neutral everyday word for physical or mental exertion; can replace 'try' but emphasizes the exertion more clearly.

متضادها
4verb (فعل)formalpast (گذشته): triedpast participle (مفعولی): tried-ing (حال): trying3rd (سوم): tries

فعل — محاکمه کردن

محاکمه کردندادگاه رسیدگی کردن

در حقوق، بررسی مدارک و تصمیم‌گیری درباره گناهکار بودن یا نبودن در دادگاه

In law, to examine evidence and decide guilt or innocence in a court

«دادگاه هفته بعد از متهم رسیدگی خواهد کرد.»

The court will try the defendant next week.

«او محاکمه شد و بی‌گناه شناخته شد.»

He was tried and found not guilty.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prosecuteکیفری پیگیری کردن

رسمی/حقوقی. بیشتر به پیگیری پرونده کیفری اشاره دارد و همیشه قابل جایگزینی با try نیست.

Formal/legal. Refers more to the act of conducting a criminal case, not exactly interchangeable with try as a simple verb.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000