enough

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

e·nough/ɪˈnʌf/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): enoughersuperlative (عالی): enoughest

صفت — کافی

کافیبسنده

مقدار یا درجه‌ای که کافی باشد و نیاز یا خواسته‌ای را برآورده کند

Sufficient in quantity or degree; adequate to satisfy a need or requirement

«ما به اندازه کافی غذا برای همه داریم.»

We have enough food for everyone.

«دیشب خواب کافی نداشت.»

She didn’t get enough sleep last night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sufficientکافی

رسمی. در موقعیت‌های نیازمند کفایت جایگزین enough می‌شود اما در صحبت روزمره کمتر به‌کار می‌رود.

Formal. Interchangeable with 'enough' in contexts requiring adequacy but less common in casual speech — 'sufficient funds' works better formally, but people say 'enough money' in everyday talk.

متضادها
2adverb (قید)commontype (نوع): degreeadjective (صفت): enoughposition (جایگاه): end

قید — کافی

کافیبه اندازه

به میزانی که لازم است؛ به اندازه کافی

To the degree or extent necessary; sufficiently

«تو به اندازه کافی سخت کار نکردی که قبول شوی.»

You didn’t work hard enough to pass.

«آیا به اندازه کافی جا برای همه مهمان‌ها وجود دارد؟»

Is there enough room for all the guests?

تفاوت با واژه‌های مشابه
adequatelyبه مقدار کافی

رسمی. جایگزین enough در جمله‌های تأکیدی بر کفایت می‌شود ولی در مکالمات غیررسمی کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Can replace 'enough' in contexts emphasizing sufficiency but less used in informal speech — 'He didn’t study adequately' vs 'He didn’t study enough'.

متضادها
3pronoun (ضمیر)common

ضمیر — مقدار کافی

مقدار کافیبسنده

مقدار کافی یا لازم

An adequate amount or quantity

«به اندازه کافی نبود که برای همه تقسیم کنند.»

There wasn’t enough to go around.

«به اندازه کافی نداریم که پروژه را تمام کنیم.»

We don’t have enough to finish the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sufficiencyکفایت

رسمی. در بافت‌های انتزاعی یا رسمی درباره مقدار استفاده می‌شود و در زبان روزمره جایگزین ندارد.

Formal. Mostly used in abstract or formal contexts about amounts — not interchangeable in everyday speech where 'enough' as pronoun is preferred.

متضادها
4conjunction (حرف ربط)common

حرف ربط — به اندازه کافی

به اندازه کافیبس

برای تأکید اینکه چیزی به حد کافی یا تقریباً به آن درجه است پس از صفت یا قید به‌کار می‌رود

Used after adjectives and adverbs to mean 'to a sufficient degree' or 'fairly'

«آب به اندازه کافی گرم نیست که شنا کنیم.»

The water isn’t warm enough to swim.

«او به اندازه کافی سریع نبود که قطار را بگیرد.»

He wasn’t quick enough to catch the train.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fairlyنسبتاً

غیررسمی. گاهی بعد از صفات یا قیدها به جای enough قرار می‌گیرد برای نشان دادن درجه متوسط.

Informal. Sometimes can replace 'enough' after adjectives/adverbs to indicate moderate degree — 'warm enough' vs 'fairly warm'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000