entangle

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

en·tan·gle/ɪnˈtæŋɡəl/
en-to cause totangleto become twisted or caught
verb (فعل)commonpast (گذشته): entangledpast participle (مفعولی): entangled-ing (حال): entangling3rd (سوم): entangles

فعل — گیج کردن

گیج کردنگیر انداختن

باعث پیچیده یا گرفتار شدن چیزی به صورت گیج‌کننده شدن

Cause to become twisted together or caught in a confusing way

«سیم‌ها پشت میز پیچیده شدند.»

The wires became entangled behind the desk.

«او در یک وضعیت پیچیده گرفتار شد.»

She got entangled in a complicated situation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
entwineدرهم پیچیدن

رایج. وقتی درباره در هم پیچیدگی باشد قابل جایگزینی است.

Common. Interchangeable when referring to twisting or tangling.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000